Wednesday, June 29, 2011

Smell Of Purity

دستانم را که می بویی احساس می کنم داری بویی از آدمیت می بری
فقط یادت باشد
لامسه هم حرمت دارد

مثل نان
مثل همان که مدام روی زخمم می ریزی
حالا بیا برایت قصه ای از بوی بابونه بگویم
دیگر گریه بس است
باور کن زخمهای دستم جای خار بابونه است
و اشکهایت می سوزاندش
بانوی بارانی ام


4 comments:

شبلی said...

...احساس همیشه هم راست نمی گوید

"It's often just enough to be with someone. I don't need to touch them. Not even talk. A feeling passes between you both. You're not alone."

Saeid Sazesh said...

به مهرک

وقتی تنها باقی مانده وجودت باشد ، باید حرف همین را قبول کرد
چه می شود کرد؟

البته بعضی اوقات هم قبول حرفش زیاد هم آسان نیست، فعلاً که به خاطر گوش کردن به حرفش، قبل وقوع حادثه 3 روز تمام است که اشک می ریزم

شبلی said...

تک تک قطره های اشک هم
...حرمت دارد پسر جانم

Saeid Sazesh said...

به مهرک

فکر کنم این بار من بدجور درد دل لازم شدم
برگشتی خبری کن تماس باهات بگیرم