برایم برقص شاهزاده شهر ریتم های فراکتالیمن اینجا منتظرممن اینجا با یک لیوان آب پاپایا نشستم توماسینای عزیزماصلاً قرارمان هر شب دوشنبه این باشدکه اتفاقی دستت را بگیرمببرمت کافه پایین خیابانتا برایم برقصیو بعد خودت را ول کنی توی بغلمفقط اجازه بده وضو بگیرموضوءٌ علی وضوء، نورٌ علی نورراستی نگفته بودی نورها هم می رقصند
من اینجا با یک لیوان آب پاپایا نشستم توماسینای عزیزم
اصلاً قرارمان هر شب دوشنبه این باشد
که اتفاقی دستت را بگیرم
ببرمت کافه پایین خیابان
تا برایم برقصی
و بعد خودت را ول کنی توی بغلم
فقط اجازه بده وضو بگیرم
وضوءٌ علی وضوء، نورٌ علی نور
راستی نگفته بودی نورها هم می رقصند
6 comments:
سلام...
خوشحالم که روزهایی که می اومدم تو خاکسفورد و فقط اون جملات بالای صفحه رو که هر روز نو می شدو می خوندم گذشت و نوشته هات رو هم می خونم... سازش ِ سعید، تنها نظری که دارم در مورد پست هات اینه که باید خوندشون و مزه مزه کردشون و حس اش کرد و سکوت... دوس ندارم دستشون بزنم یا تحلیلشون کنم.. همین جوری ناب اند و تر و تازه...
راستی دولت مهرپرور کافه ام رو بست و من شاندل شدم...
به محبوبه
سلام
مطمئنم از آن جمله های بالای صفحه که هر روز تغییر می کنند ، ناب تر و تازه تر یافت نمی شود
ممنون بابت ابراز لطفت
تحلیل کنی و بنویسی بد نیست ، من هم می فهمم چقدر توانسته ام آنچه می خواهم را بیان کنم
امیدوارم همه ما روزی مهر ورزی واقعی و مهر ورز اصلی را بشناسیم
نمیدونم چرا بی اختیار به یاد«زن اثیری» بوف کور افتادم
آقا قبول نیس؛ عکس من
display
!نمیشه
!قبوله؛ شد
به مهرک...
سلام مه رک جوووونم...
شد.. شد... اگه نمی شد هم می شد.. :D
Post a Comment