Saturday, February 05, 2011

پ ج ح ب

و باز من لبریز شعرم
و باز سرشارم از احساس
و باز تنها تر از هر روز
و اینک بی خودم
با خود تر از هر روز
وخرسندم و دردمندم و هشیارم و بیمارم
و بی تابم و سیرابم و می تابم
کمی اینجا ، کمی هم آن طرف در پیش انسانها


پ.و
______________________________________
یک
کاش کلمه ارزان نبود و کاش قلوبمان به راستی می تپید


دو
شاید این تنها جایی است که امروز بهتر از فرداست


سه
زنان پیر را دوست دارم ، چون حالا می دانند چقدر اشتباه بوده اند، اصلاً هم مهم نیست که اعتراف نکنند، کافیست سیگاری با آنها چاق کنی

7 comments:

شبلی said...

می بینی؟ فاصله خالی بودن و لبریز شدن
...تنها هشت سطر است

برای امتحان فرضیه ات روی مردان پیر یادم باشد هروقت پیر شدی "سیگاری" با هم
!چاق کنیم

محبوبه said...

چند وقت پيش خواب اسمارتيز رو ديدم... دستان اسمارنيزي...!
و حالا سيگار...
مي گويند نگويم سيگار چاق كردن... چون زن جوانم بگويم چاق سيگار كردن... پير شدم به مرادم مي رسم و سيگار چاق كردن

Saeid Sazesh said...

به مهرک

خالی که شوی لبریز می شوی
فقط کافیست فاصله ها، بند ها ، سطرها درست باشد
آن هنگام آواز خوش پر بودنت تمام درد خالی شدن را خواهد زدود

تا سعید پیر شود دل مهرک خانم آب شود

Saeid Sazesh said...

به محبوبه

تعبیرش باشد با مرد آبنباتی
چه خواجه علی و چه علی خواجه
برای رسیدن به مرادت تنها باید گفت

پیر شی جوون

شبلی said...

آقا ما رفتیم چاق کنیم؛ بی خیال فرضیه
مرضیه و پیر شدن تو! شنبه شبه
!ناسلامتی

!ضمنآ زن که اشتباه نمیشه

شبلی said...

مهندس جان
تو رو خدا یه فکری به حال علامت گذاری پایان جمله های فارسی اینجا بکن
میدونم تو پدر صلواتی اگه بخوای میتونی راهشو پیدا کنی

شبلی said...

حالمو بدجور گرفتی؛ خدا حالتو نگیره پسر جان