مخصوص ِ احمد
قصۀ عینکم - رسول پرویزی
قصۀ کباب غاز - محمدعلی جمالزاده
قصۀ گیله مرد - بزرگ علوی
کتاب داستان گیله مرد
خیلی خوب نمی خونه ولی بد هم نیست
تو بیا خودم واست داستان می خونم
قصۀ عینکم - رسول پرویزی
قصۀ کباب غاز - محمدعلی جمالزاده
قصۀ گیله مرد - بزرگ علوی
کتاب داستان گیله مرد
خیلی خوب نمی خونه ولی بد هم نیست
تو بیا خودم واست داستان می خونم
14 comments:
وقتي اسم قصه ي عينكم مي ياد مي خوام از خنده بميرم :))))
يادمه پيش دانشگاهي كه بوديم خانوم ادبياتمون گفت يكي از رو بخونه. منم مث هميشه دراز دراز مي كردم دسمو و پر پر مي زدم كه درس امروزو من بخونم. تا اينكه خانوم گفت خوب موحد بخون.منم كه بغل دستيام خيلي خيلي شر بودن بو پرتقالو نارنگي و..و.. راه انداختم تا هواسمو پرت كنن تا بخندن. منم كه وقتي هول مي شم اصفاني مي شم زيييييياااااااد، با هولو وله يهو گفتم قصه ي عاينِكم به صورت كاملا اصفاني وبچه ها هر هر و كر كر و خانوم ادبياتمون كه كاملا قرتي و سمپادي بود فحش و فحش كشي راه انداخت و منو از كلاس به اندازه يه 10 ثانيه بيرون كرد... جاتون خالي روز خيلي خوبي بود........
وقتي اسم قصه ي عينكم مي ياد مي خوام از خنده بميرم :))))
يادمه پيش دانشگاهي كه بوديم خانوم ادبياتمون گفت يكي از رو بخونه. منم مث هميشه دراز دراز مي كردم دسمو و پر پر مي زدم كه درس امروزو من بخونم. تا اينكه خانوم گفت خوب موحد بخون.منم كه بغل دستيام خيلي خيلي شر بودن بو پرتقالو نارنگي و..و.. راه انداختن تا هواسمو پرت كنن تا بخندن. منم كه وقتي هول مي شم اصفاني مي شم زيييييياااااااد، با هولو وله يهو گفتم قصه ي عاينِكم به صورت كاملا اصفاني وبچه ها هر هر و كر كر و خانوم ادبياتمون كه كاملا قرتي و سمپادي بود فحش و فحش كشي راه انداخت و منو از كلاس به اندازه يه 10 ثانيه بيرون كرد... جاتون خالي روز خيلي خوبي بود........
مي گم آقا سعيد تو اون كامنت اوليه انداختن رو اشتباهي نوشتم انداختم.. اگه صلاح مي دوني كلا كامنتشو پاك كن.. و خوش به حال احمد كه به يادش قصه ي عينكمو تو وبت زدي.. جدي خوشش..
حالا چون مخصوص احمده ما نباس نظر بدیم؟! از دیدن اسم احمد یاد وبلاگ آشپزی افتادم! امیدوارم خوب و خوش و موفق باشه
ده دوازده سالم بود که کتاب شلوارهای وصله دار از رسول پرویزی رو خوندم و بدون اغراق از اون موقع تا حالا که نزدیک به چهل سال ازش میگذره دیگه نه اسمشو شنیده بودم و نه بهش فکر کرده بودم
دلم برای شخصیت داستان سوخت
به محبوبه
اگر می دانستیم روزی اینچنان دلتنگ آن داستان ها می شویم ، آن موقع جز چشم و گوش هیچ نمی شدیم
بدا که انسان فراموشکار است
آنچه باعث خوشی وی از دید تو می شود بر من پوشیده است
به شخصه از بودن در جایی خوش نشوم بلکه از دلیل نیاز به بودنم
به مهرک
نظرات شما به گوش جان نیوش
آره ، یادش به خیر. چه زود می گذره
داستانش طنزه ولی حس دلسوزی ایجاد می کنه
منم احساس مشابهی داشتم
ممنونم سعید از لطفت،یاد روزهایی که توی کلاس به عشق اینکه صدامون کنن که ما از روی درس بخونیم به خیر، الان دیگه حوصلهٔ اون روزها نیست، دیشب سر کلاس نشسته بودم و استاد داشت از رشد ترک حرف میزد و من که بر خلاف روزگار گذشته دیگه حوصلهٔ سه ساعت کلاس اون هم ۷ تا ۱۰ شب رو ندارم، توی دلم داشتم میگفتم استاد، بیخیال، ترک که خودش ایجاد شده، خودش هم رشد میکنه، لپتاپم رو باز کردم و یکباره رفتم توی وبلاگت، پست جدید رو که دیدم، دل توی دلم نبود استاد وقت استراحت بده، برم بشینم قصهٔ عینک رو بیرون از کلاس گوش بدم، کلی خاطرت توی ذهنم زنده شد، پسر من اگه میتونستم که همین الان با سر میومدم که دیداری تازه کنیم ، اما فعلا تو قربت با خاطرات زندگی می کنم، چند وقت پیش رفته بودم توی وبلاگ آشپزی، ۳.۵ سال گذشت از اون روز که تو اون رو واسم ساختی حالا که مهرک گفت دوباره یادش افتادم
به مهرک:
سلام
ممنونم از کامنتت و امیدوارم همواره سالم و شاد باشی
به احمد
جداً یادش بخیر ، منم که گوش می دادم انگار در دیوار کلاس سوم-ج دور سرم می گشت
جات خالی چند وقت پیش رفتم دبیرستان پیش حاجی نیلفروشان ، بنده خدا حاجی آخرش دیگه گریه کرد ، خیلی ها رفتن دیگه از اونجا
تَرَک رو می شه باهاش کنار اومد ولی کاش خستگی تو زندگی راه درمونی داشت
فکر کنم الآن دیگه من باید بیام آشپزی یاد بگیرم ازت گل پسر
کباب غاز و گیله مرد رو هم شنیدم. درمورد اولی باید بگم که تقریبآ از اولش هم میدونستم مصطفی با اوصافی که ازش شد یه خرابکاریی میکنه اما هرچی که داستان پیش تر میرفت به شک میفتادم. ظاهرآ این مصطفی هم دست کمی از بهلول نداشته! دیگه اینکه فکر میکنم هرچند که داستان شاید بر اساس ویژگیهای روانشناختی نوشته نشده اما به خوبی بازگو کننده چیزی است که در روانشناسی با اصطلاح غرایز اولیه و ثانویه ازش اسم برده میشه و طبیعیه که غرایز اولیه از اولویت برخوردار هستن. از این دیدگاه، غریزه گرسنگی که اولیه محسوب میشه
نهایتآ تلقین پذیری رو که ثانویه است تحت الشعاع قرار میده
درمورد گیله مرد میتونم بگم که توصیف هاش عالی بود جوری که حتی تونستم بوی نم اتاق رو در ذهنم حس کنم. شخصیت پردازی هل هم به نظرم خوب بود. اما نفهمیدم داستان به همون جا ختم شد یا ادامه داره؟ به نظر یا ناقص میومد و یا خوانش پایانی چندان مشخص کننده اتمام داستان نبود
:به احمد
سلام احمد
من هم مثل تو در ایران زندگی نمیکنم و خوب با حال و هوای احساسی یک هموطن در ینگه دنیا آشنا هستم. حتی یادم میاد که سالهای اول چقدر از
کلاسهای 7 تا 10 دلزده بودم
خلاصه اینکه هیچ جا خونه آدم نمیشه
ایشالا بعد از چند سال برمیگردی و با
سعید و بقیه عزیزانت دیداری تازه میکنی
به مهرک
این 3 تا داستان تو کتابهای دوران دبیرستان ما بود ، البته با سانسور( مخصوصاً کباب غاز) و تقریباً همه بچه ها انقدر آن زمان از خواندن کباب غاز به وجد آمده بودند که تا چند روز با هم راجع به این داستان صحبت می کردند
این چیزهایی که از روانشناسی فرمودید من چیزی ازش زیاد دستگیرم نمی شه ولی مشتاقم بفهمم و یادبگیرم ، ولی باور کن حتی اگه یاد بگیرم با دید روانشناسانه این داستان رو نمی خونم ، از قدیم هم گفتن مهم نیست قرمه سبزی را با قاف می نویسن یا غین ، گوشتای توش مهمه
راجع به گیله مرد ، داستان ادامه داره و خیلی جالبه ، لینک کتابشو گذاشتم زیر لینک فایل صوتی اش ،از صفحه 8 کتاب ،بعد از *** رو دیگه تو فایل صوتی نیست ولی تو کتاب می تونی بخونیش
بی شک بزرگ علوی یکی از بهترین داستان نویسان معاصر ایران بوده است
دستت درد نکنه برای لینک گیله مرد
بابا شماها وضعتون خیلی بهتر از ما بوده با این حساب
به مهرک
ممنونم
امیدوارم این اتفاق واسهٔ تو هم بیفته به زودی و از ایران دیدار کنی و عزیزت رو ملاقات کنی
Post a Comment