Monday, August 09, 2010

Convergence of Far Trajectories_Philosophize of Butterfly Effect

همانقدر نزدیک می شوم در کوچه های کپورچال
که در اشکال مندلبروت
به لذت
همانقدر می شوم در شنبه بازار از طعم اناربیج
که در مجموعه جولیا
از خود بی خود
همانقدر می روم با صدای دراگون بوت، با شوک مرداب
که با قطع پوانکاره
از هوش

برایم اگر اعداد مختلط شیرین است
رشته خشکار هم

مهم نیست چقدر دوریم ، ما همه یکجا می رویم، مهم از خود دور شدن است
کار ما این است فیلسوف عزیز بی آن که بدانیم کجا بوده ایم بدانیم به کجا برویم


گفت فرعونی اناالحق، گشت پست"
"گفت منصوری اناالحق و برست


________________________________
پ.و

یک : همگرایی مسیرهای متباعد همان بیان فلسفی واگرایی مسیرهای مجاور است

دو: تو اسمش را عدم قطعیت بزار، من، عدم آگاهی از قواعد
آداب ما را از آمار بی نیاز خواهد کرد،البته بهای آداب از آمار بیشتر است

سه: جلوی طغیان همزمان عقل و احساس را نمی شود گرفت ، مخصوصاً وقتی با یاد آوری خاطرات حاجی و خان باجی همراه باشد ، آها بوگو

11 comments:

شبلی said...

به این میگویند وحدت در عین کثرت و
!یا شاید هم کثرت در عین وحدت
"...برایم اگر اعداد مختلط"
به نظرم عالی بود
ویژگی آداب در اینه که اموری کیفی هستن و هرچند که آدم رو از آمار که
اموری کمی هستن بی نیاز میکنه اما تعیین بهاش بازهم برمیگرده به مفاهیم کمیِ بیشتر یا کمتر و اینجوریه که آدم از دست کمیت و عدد آسایش نداره! بقیه حرفاتم نفهمیدم
!!!

شبلی said...

بود خطاطی که هی خط میکشید
وز برای رسم زحمت میکشید
گفتمش جانا چرا خط میکشی
وز برای رسم زحمت میکشی؟
گفت من تا زنده ام خط میکشم
!وز برای رسم زحمت میکشم

دلم میخواست اینجا چیزی بنویسم که
از راه دوری اومدم اما در ارتباط با پستت چیزی به نظرم نمیرسید این بود که گفتم با نوشتن این شعر
روی دیوارت خطی بکشم و فرار
!کنم

Saeid Sazesh said...

به مهرک

آداب و آمار اینجا بیشتر مربوط به عدم قطعیتی بود که هایزنبرگ مطرح کرد
بگذریم
البته "فیلسوف عزیز" ، نیچه بود اشتباه گرفته نشود
دیوار من موشی برای نگهبانی ندارد ، لازم نیست فرار کنی
این دیوار، کوتاه تر از آن است که دیواری کوتاه تر از آن پیدا شود

شبلی said...

:پس

...به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی

Saeid Sazesh said...

به مهرک

...باشد که بازبینی دیدار آشنا را

Unknown said...

!برای وصول طلبهام، ایشالا

زنیکه پسر کوچیکش داشت عروسی میکرد تلفنی بهش گفتم پول میفرستم از طرف من یک سکه به عروس رونما بدین گفت نه قوربان، شما زن داداش بزرگه
!هستی، یک سکه کمه
فکرشو بکن... چقدر آدم باید پررو باشه
نمیدونم چرا اینو اینجا نوشتم
...پسر جان

Saeid Sazesh said...

به مهرک

درست است که دیوار من موشی برای داشتن گوش ندارد ، ولی خود سراپا گوشم ، لذا آنچه می خواهد دل تنگت اینجا بنویس ، به گوش جان نیوش

جل الخالق،دست عروس تا دیروز شگون نداشت، حالا عوض شد زمونه به این بهونه؟
شاید هم اومده شوخی کنه بنده خدا

طلبها هم ایشالا وصول گردد

شبلی said...

گه خورده! شوخی رو بره با اونجای عمه اش بکنه! شوخی شوخی تا دسته چپوندن به ما

خوشحالم که اون سر دنیا یه جفت گوش برای شنیدن حرفام هست

Saeid Sazesh said...

به مهرک

مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها
دل ازاینهاست که تنهاست نه از فاصله ها

گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است
مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها

Unknown said...

گرچه دیگر همه کس سرد شده این یک بار

اینهمه درد نه از ماست نه از فاصله هاست

Saeid Sazesh said...

به مهرک

سردی از سختی دلهاست نه از فاصله ها

گفتمت ازماست که برماست نه از فاصله ها

دل چو زنگار گرفت دگرش نوری نیست

تیرگی بهر غبارست نه از فاصله ها