Sunday, July 18, 2010

No Doubt

بی شک تنها زمانی به آرامش خواهم رسید که بفهمم پوانکاره با مردم اطرافش چگونه کنار می آمد
بعد از روشش برای کنار آمدن با خودم استفاده کنم

7 comments:

Unknown said...

مستلزم اینه که در سن پنج سالگی دیفتری بگی و امکان حرف زدن ازت سلب بشه و بیش از پیش به درون ذهنت عقب نشینی کنی! هرچند حالا تا شصت و هشت سالگی فرصت داری روشش رو کشف کنی!

Saeid Sazesh said...

به مهرک

کاش گذر عمر هم مثل تو در جمع زدن ایام خطا می کرد و به او ده سال بیشتر فرصت می داد ، افسوس که وی پنجاه و هشت سال بزیست
آنچه وی از تمرکز افکارش یافت این بود که هرچه بیشتر عقب نشینی کنی بیشتر داخل خواهی شد و هر چه بیشتر پیش روی کنی بیشتر خارج خواهی شد
برای وی نیز دخول یا خروج مسئله بود و روشش برای خروج به درستی دخول بود ولی خروج از مردمان و دخول در خود که همانا خروج از خویشتن است و دخول در کار مردمان
جای خرسندیست که آنچه در نگاهت مایه استلزام است به حقیقت لازم نیست وگرنه معلوم نبود دیگر چگونه باید به کسانی که تنها می شنوند مقصود را فهماند

Unknown said...

درست میگی؛ سنش رو اشتباه کردم:
http://en.wikipedia.org/wiki/Henri_Poincar%C3%A9

برای اون مورد هم مطمئنم ذهن ریاضی
!تو یک راه حلی پیدا میکرد
!اه... ریاضی هم شد علم آخه؟

Saeid Sazesh said...

به مهرک

بله خب این هم نظری ست

شبلی said...

شآن نزول چنین نظری رو در استیصال نویسنده در برابر درک ریاضی جستجو کن رفیق؛ درست مثل گربه ای که دستش به گوشت نمیرسه
ضمنآ اعتراف میکنم که به دنبلان کبابی هم علاقه دارم! با این توجیه که فقط مکروهه و حرام نیست میخورم و بعدش
!کفاره میدم

Saeid Sazesh said...

به مهرک

می خواستم در پاسخ به نظر قبلیت اول برایت از استفاده از ریاضیات(تابع احتمال گوسین) در علم روانشناسی بنویسم دیدم مهم نیست آدم چقدر راجع به یه موضوع اطلاع داره مهم اینه از نتایجش چه جوری استفاده کنه
همین کاری که شاید در بسیاری مواقع خود من انجام می دم ، دنیا بی شک بر طبق قواعدی نوشته شده من اسمشو می زارم ریاضی شاید هنوز بیشتر این قواعد اثبات نشدست ولی وجود دارن و می شه طبق اونا عمل کرد
کفاره راهیست برای جلوگیری از ازدیاد مصرف و مکروه یا حرام بودنش هم شاید اینگونه تعبیر شود
البته خوب، این هم نظری ست

شبلی said...

همینطوره که میگی و باور کن از اهمیت
و جایگاهش باخبرم. درواقع در هر پدیده حیات که دقیق بشی می بینی از نوعی نظم ریاضی پیروی میکنه. یقینآ به دلیل همین اهمیت و کارساز بودنشه که عجزم در درکش باعث خدشه دار شدن اعتماد به نفسم و در نتیجه دوست نداشتنش میشه تا جایی که باور کنی
یا نه ازدواج اولم سر همین ذهنیت ریاضی همسرم بهم خورد! واسه خودش
فیلسوفی بود و من دختر بچه نوزده ساله تهی مغزی بودم که همیشه در
مقابلش احساس ابله بودن میکردم
و خداییش اگه اون تو زندگیم نبود هرگز نمیرفتم دانشگاه و هیچ گهی از
!آب در نمیومدم
خودشو کشت تا بهم شطرنج یاد بده
آخرشم یاد نگرفتم! اما برعکس، همیشه هندسه رو دوست داشتم. از ریاضیات فقط اتحاد اول و دوم یادمه اونم نه
حل کردنش! و بعد هم دوران دانشکده عذابی داشتم با آمار استنباطی و محاسبه ضریب همبستگی! همه واحدهای آمارم با تقلب
!پاس کردم

و قربانت