پسری می شناسم
صبح ها
ارتعاشات تصادفی می خواند
اسمارتیز می جود
توتون انگلیسی می کشد
ولی آمادئو مودیلیانی را نمی فهمد
ظهرها
آشوب می خواند
اسمارتیز می جود
توتون انگلیسی می کشد
ولی گوستاو مالر را نمی فهمد
شب ها
تاریخ می خواند
اسمارتیز می جود
توتون انگلیسی می کشد
ولی فرانتس کافکا را نمی فهمد
من در خواب او را نمی شناسم
وقتی اسمارتیز نمی جود
و همه ی عالم را می فهمد
No comments:
Post a Comment