Sunday, May 30, 2010

feel alive when dreaming at night

پسری می شناسم
صبح ها
ارتعاشات تصادفی می خواند
اسمارتیز می جود
توتون انگلیسی می کشد
ولی آمادئو مودیلیانی را نمی فهمد
ظهرها
آشوب می خواند
اسمارتیز می جود
توتون انگلیسی می کشد
ولی گوستاو مالر را نمی فهمد
شب ها
تاریخ می خواند
اسمارتیز می جود
توتون انگلیسی می کشد
ولی فرانتس کافکا را نمی فهمد
من در خواب او را نمی شناسم
وقتی اسمارتیز نمی جود
و همه ی عالم را می فهمد

No comments: