Saturday, March 20, 2010

روز از نو ، نوروز از نو

روز از نو و نوروز از نو ، اینک نو روزی از نو . باز نو به بازار آمد و گذشته ی پیر دل آزار تر شد ، باز نوروز آمد و روزی ِ ما حواله شد به محول الحول و الاحوال ، باز روزگار گذشت و رو سیاهی ماند به آنچه ندانستیم و نشد که بدانیم ، باز قلوبِ مقلوب ما دل سپرد به مقلب القلوب و الابصار و باز بصیرت صبورمان چشم به راه صباحی ست تا صبحدم ِ دولتمان یا عاقبت به خیر شود یا عاقبت ، به سلامت . و این عذر که نمی دانیم خبر از کدام سر ضمیر می دهد ، و نمی دانیم اصلاً راست و دروغش گردن کیست ، به بهانه ی فردا روز ، بدتر ز هر گناهی گذرمان را مدام به دباغخانه ی مدبر الیل و النهار می کشاند . افسوس که سال به سال مانده تر ز پار منتظریم گلی به سبزه آراسته شود تا سر پیری جای تفکر معرکه ی دعا و تحول بگیریم . بی توجه به قانون طبیعت که ما اینجا نوکر خودمانیم و آقای خودمان . شگفتا که چگونه-چون سر به زیر انداخته زیر لب تمنا کنیم که نمیریم ، بهار میاد . و تا در این آشوب گرد پاشنه ی بی خردی بگردیم ، آش همان است ، کاسه لیسی طوطی وار همان است ، روز همان است و نوروز همان

2 comments:

محبوب موحددوست said...

سلام...
مثل هميشه قابل خوندن ...

محبوبه said...

سلام...
مثل هميشه قابل خوندن ...