Tuesday, March 16, 2010

سور تیر شید ، شام بهرام شید

یکی آتشین تیر گرفتش به چنگ       در این شام ِ تیرشید نکردش درنگ
برفت آسمان بهر دیوان به تنگ        چو بشنید سور تیرش بگشت همچو زنگ
بیفروخت جهان آتشین روی و رنگ     به نامردمیگان بماند شرم و ننگ
چو آمد فرود آن یکی چوب جنگ       زمین ناله کرد چه از خاک و سنگ
زدود و تبه کرد ز من زرد ِ رنگ     بیامد به من سرخی اش بی درنگ
کنون بهر آن رسم پاک و قشنگ        چوخورشید بهرام شود تیره رنگ
فروزم یکی آتش از  چوب و سنگ      کنم دور از روان کین و ننگ

No comments: